ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
458
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و در آنجا بر ايشان پيروز شدند و بسيارى از ايشان را كشتند و سالم به مصر باز گرديدند . و اللّه اعلم . استيلاى صلاح الدين بر حلب و قلعهء حارم الملك الصالح اسماعيل بن الملك العادل نور الدين فرمانرواى حلب بود و از همهء شام جز حلب جايى براى او نمانده بود . او همواره صلاح الدين را از حلب دور مىداشت . الملك الصالح در اواسط سال 579 درگذشت و ميراث خود به پسر عمش عز الدين صاحب موصل داد . عز الدين با نايب خود مجاهد الدين قايماز به حلب رفت و آن را در تصرف خود گرفت . برادرش عماد الدين زنگى بن مودود از او خواست كه حلب را به او دهد و سنجار را به جاى آن بستاند . او نيز اجابت كرد . عز الدين سنجار را گرفت و به موصل بازگرديد . عماد الدين نيز به حلب رفت و آن را در تصرف آورد . اين كار بر صلاح الدين گران آمد و ترسيد كه مبادا به دمشق رود . صلاح الدين در مصر بود . به شام رفت و از آنجا به بلاد جزيره . بخشى از آن سرزمين را گرفت و موصل را محاصره نمود . آنگاه به محاصرهء آمد رفت و آمد را بگرفت . سپس - چنان كه گفتيم - به اعمال حلب راند و تل خالد و عين تاب را تصرف كرد . پس در محرم سال 579 وارد حلب شد و چند روز در ميدان اخضر فرود آمد . سپس به كوه جوشن [ 1 ] راند و چنان نمود كه مىخواهد مدتى دراز در آنجا بماند . هر صبح و شام به جنگ بيرون مىآمد . سپاهيان عماد الدين زنگى بن مودود از او ارزاق و مواجب خود را طلب مىكردند و مىگفتند اگر در اداى آن تعلل كند ، حلب را به صلاح الدين تسليم خواهند كرد . عماد الدين براى تسليم حلب طومان ياروقى را نزد صلاح الدين فرستاد . صلاح الدين را با طومان سوابق لطف و احسان بود . قرار بر آن شد كه عماد الدين سنجار و نصيبين ورقه و خابور را بستاند و حلب را تسليم صلاح الدين كند . بر اين قرار نهادند و سوگند خوردند . عماد الدين در هجدهم صفر همان سال از آن بلاد خارج شد و صلاح الدين به حلب در آمد . در ضمن قرارداد آمده بود كه هر گاه صلاح الدين در لشكركشيهايش به او نياز پيدا كرد ، حاضر آيد . چون عماد الدين از حلب بيرون آمد و به صلاح الدين پيوست ، صلاح الدين مهمانى بزرگى ترتيب داد . عماد الدين در آن مهمانى شركت كرد و بازگرديد . از كسانى كه در محاصرهء حلب كشته شدند يكى تاج الملوك بورى [ 2 ] برادر كوچك صلاح الدين بود . در نبرد جراحتى يافت و چون پيمان صلح بسته شد بمرد . ولى عمر او كفاف نكرد كه به حلب داخل شود .
--> [ ( 1 ) ] متن : جوشق . [ ( 2 ) ] متن : نور الدين .